به نام خداوند دلهای آبی

 

آی عشق !!!

.

.

.

رنگ آبی ات پیدا نیست ...

 

می خواستی برای دل من بجنگی ، می خواستی برای دل من ایستادگی کنی ، اما...

می دانم شاید دل من برای تو اهمیتی ندارد ، ولی بدان برای من فرقی نی کند ، چون من در هر حال دوستت دارم ،

آی عشق !!

صدای این دلخسته را می شنوی ؟؟؟ من با یک دل دردمند از نهایت عشق با تو حرف می زنم ،

 تو شادی و هیجان را به من هدیه کرده ای ، همه می دانند تو بهترین بودی و هستی ، من دلم می خواهد تو بهترین بمانی ،

باور کن اگر بخواهند با این بازی های کهنه و تکراری قهرمانی فصل بعد را از ما بگیرند ، من طاقت نمی آورم

باور کن من نمی توانم تحمل کنم ، تو را به همین سادگی از من بگیرند ، چطور می توان اوج اقتدار و شکوه این فصل تو را فراموش کرد و دل به فردایی مبهم بست ؟؟

من به تو دلبسته ام و می خواهم با عشق تو نفس هایم را آبی کنم ، من نمی توانم به چشم بدوزم به راهی که می دانم تو از آن عبور نمی کنی ، راهی که می دانم راه آمدن تو نیست ،

به من می گویند صبور باش هوادار !!!

اما چگونه صبوری کنم در حالی که از سرنوشت تو هیچ خبری به من نمی دهند ، در حالیکه تکلیف تو هنوز معلوم نیست ؟؟

صبوری کنم که دیگر چه چیز را از توبگیرند ، کجایند مربی هایی که در شان آسیا هستند ؟؟ چرا نام و نشانی از آنها دست من نیست ؟؟

صبوری کنم که همه مردان تیم قهرمانم از ما جدا شوند ؟؟ وقتی آقایان فقط به فکر دور کردن لمپن !!!! ها هستند ،

انگار یک تیم فقط با نبود آنها می تواند موفق شود در حالیکه فصل قبل با وجودشان قهرمان شدیم .

آآآآآآآه ... صبوری نکنم چه کنم ؟؟؟؟؟

مگر من چاره ی دیگری جز صبر دارم ؟؟ مگر می توانم در مقابل تو جز تسلیم باشم ؟

من به خاطر این که شاید تو خوش باشی و به امید این که اوضاع هر روز بهتر شود و با آرزوی این که سرمربی و کادر فنی مقتدر و قوی ای روی نیمکت پرافتخار تو بنشیند ، صبر می کنم .

صبر می کنم و  به دردمندی یک آه سینه سوز انتظار می کشم ،

منتظر می مانم تا تو بیایی

منتظر می مانم تا کسی خبری از تو برایم بیاورد ...

صبوری می کنم و منتظرت می مانم قهرمان من!!!