می خواستم زندگی کنم راهم را بستند

ستايش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ
است

گريستم ، گفتند بهانه است


خنديدم ، گفتند ديوانه است


دنيا
را نگه داريد ، من هم مي خواهم پياده شوم !

خیلی سخته!

نمی دانم در آخرین دم زندگیت با خود چه گفتی؟

از من دور بودی

به من نگفتی داری می ری

هیچ اشکالی نداره

زدم به حساب مهربونیت، تو انقدر مهربون بودی که حتی نخواستی بیش از این مرا آتش بزنی

یاد خاطرات خوب با هم بودن قلبم را می شکند

تو چه مظلومانه رفتی

چه معصومانه رفتی

دیگر حتی نمی توانم بهت بگویم برگرد

بی تو سخت است

یادش بخیر

یادش بخیر اون روزا که رو در روی هم می نشستیم و حرفهای نگفتنی را به هم می گفتیم!

دیگر دستانت پر مهرت نیست که اشک از گونه های من پاک کند

دیگر نیستی که مرا در آغوش بگیری

همه چیز در یک چشم بهم زدنی تمام شد

دلم برای تنگ شده

اینکه همه را گرد هم می بینم و جای خالی تو که با قاب عکست پر شده دنیا روی سرم آوار می شود

عکس تو چه زیبا به من نگاه می کند

هر طرف که می روم نگاهت به دنبال من است

تمام راز دلت که نه اندکی از آن را به من سپردی

و این روزها که من سخت ترین ثانیه های عمرم را می گذرانم وجودت را بیش از پیش از خواهانم و تو نیستی

آخرین نگاه تو را هیچ موقع از یاد نمی برم

کاش میشد تنها غمم را هم به تو بگویم

اما ....

کاش دستانم برای همیشه میشکست اینا رو واست اینجا نمی نوشتم

دختر ناز من

دختر خاله ی قشنگم

چرا رفتی؟

چرا تنهام گذاشتی؟

مگه نمی گفتی تو دنیا فقط تو

چرا پس رفتی

چرا به فکر دل من نبودی

سهم من از تو فقط شد گریه

گریه

دارم می سوزم

تبعیض

وقتی اولین بار یه نیم نگاهی به برنامه کامل دور رفت دهمین دوره لیگ برتر انداختید دنبال چی گشتید؟

این که بازی ها از کی شروع می شه؟

این که بازی های دور رفت کی تموم می شه؟

این که اولین بازی استقلال با کیه؟

یا این که دربی کی برگزار می شه؟

اصلا آخرین بازی استقلال چی؟

اما نه از کنار این همه اما و اگر که بگذریم من باز هم مطمئن بودم یه تبعیضی باز هم تو قرعه ها افتاده!

و آن اینکه استقلال عزیز من آخرین بازی این فصل رو مثل این ۲ سال قبل باید به عنوان میهمان سفر کنه، و این بار بعد از مشهد و قزوین قرعه آخرین بازیش در همدان افتاده!

اگر استقلال قهرمان شود . . .

اگر استقلال قهرمان شود مثل ۲ سال پیش باید همچنان غریبانه جشن بگیرد چرا؟

می دانستم این تبعیضا تمام نشدنی است...

می دانم باز هم در دربی با اینکه استقلال میزبان است اما سهم کمی را در اختیار هوادارانش می گذارند و می گویند همینی که هست...

ما با همه این اما و اگرها کنار می آییم... هوادار آبی نمی میرد

می دانی... هوادار آبی هرگز نمی میرد و تو را می خواند؛

ای استقلال ... ای قهرمان

برنامه کامل دور رفت دهمين دوره ليگ برتر فوتبال اعلام شد   

برنامه کامل دور رفت دهمين دوره ليگ برتر فوتبال اعلام شد

با برگزاري مراسم قرعه‌کشي ليگ دهم برنامه کامل دور رفت مشخص شد.


 برنامه کامل دور رفت ليگ برتر به شرح زير است:
(نام تيم‌هاي ميزبان ابتدا آمده است)

هفته اول 5 مرداد

فولاد خوزستان- استيل آذين
سايپا - صبا
پرسپوليس- تراکتورسازي
شهرداري تبريز - استقلال
راه‌آهن- سپاهان
ملوان- نفت تهران
شاهين بوشهر- X(نفت آبادان- داماش گيلان)
پاس همدان- مس کرمان
ذوب آهن اصفهان -پيکان

هفته دوم 10 مرداد

استقلال- فولاد خوزستان
X (نفت آبادان- داماش گيلان)-سايپا
استيل‌آذين- پاس همدان
صباي قم- پرسپوليس
تراکتورسازي- راه‌آهن
نفت تهران- شهرداري تبريز
پيکان- شاهين بوشهر
مس- ذوب‌آهن
سپاهان- ملوان انزلي

هفته سوم 15 مرداد

فولادخوزستان- سپاهان
پرسپوليس - سايپا
استيل‌آذين- نفت تهران
ذوب‌آهن- استقلال
راه‌آهن- X(نفت آبادان- داماش گيلان)
شاهين بوشهر- صباي قم
ملوان- مس کرمان
پاس همدان- پيکان
تراکتورسازي- شهرداري تبريز

هفته چهارم 22 مرداد

نفت تهران- فولاد
سايپا- ذوب‌آهن
استيل‌آذين- استقلال
X(نفت آبادان- داماش گيلان)- پرسپوليس
صباي قم- راه‌آهن
سپاهان- شاهين بوشهر
مس کرمان- شهرداري تبريز
پيکان-ملوان انزلي
پاس همدان- تراکتورسازي

هفته پنجم 26 مرداد

فولاد- صباي قم
ملوان- سايپا
استيل‌آذين- مس
راه‌آهن- پرسپوليس
استقلال- پيکان
پاس همدان- نفت
شاهين بوشهر- تراکتورسازي
ذوب‌آهن- سپاهان
شهرداري تبريز- X(نفت آبادان- داماش گيلان)

هفته ششم 31 مرداد

مس کرمان- فولاد
سايپا- راه‌آهن
پيکان قزوين -استيل‌آذين
پرسپوليس- شاهين بوشهر
نفت تهران- استقلال
تراکتورسازي- ملوان
X (نفت آبادان- داماش گيلان)-ذوب‌آهن
صباي قم- شهرداري تبريز
سپاهان- پاس همدان

هفته هفتم 5 شهريور

فولاد- پرسپوليس
پاس همدان- سايپا
استيل آذين- تراکتورسازي
استقلال- سپاهان
شاهين بوشهر- راه‌آهن
نفت تهران- مس کرمان
ملوان -X(نفت آبادان- داماش گيلان)
شهرداري تبريز- پيکان قزوين
ذوب‌آهن- صباي قم

هفته هشتم 19 شهريور

X(نفت آبادان- داماش گيلان)- فولاد خوزستان
سايپا- شاهين بوشهر
استيل آذين- صباي قم
پرسپوليس- پاس همدان
مس کرمان- استقلال
راه‌آهن- ملوان
پيکان قزوين- نفت تهران
تراکتورسازي- ذوب‌آهن
سپاهان - شهرداري تبريز

هفته نهم 26 شهريور

فولاد- پيکان
سايپا- استقلال
استيل‌آذين- X(نفت آبادان- داماش گيلان)
شهرداري تبريز- پرسپوليس
ذوب‌آهن- راه‌آهن
نفت- سپاهان
ملوان- شاهين
مس- تراکتورسازي
صباي قم- پاس

هفته دهم 23 مهر

راه‌آهن- فولاد خوزستان
سايپا- شهرداري تبريز
سپاهان- استيل‌آذين
پرسپوليس - ملوان
صباي قم- استقلال
X (نفت آبادان- داماش گيلان)- پاس همدان
تراکتورسازي - نفت تهران
شاهين- ذوب‌آهن
پيکان- مس کرمان

هفته يازدهم 30 مهر

فولاد خوزستان- تراکتورسازي
استيل‌آذين- سايپا
استقلال- پرسپوليس
راه‌آهن- شهرداري تبريز
نفت تهران- صبا
پاس همدان- شاهين
مس کرمان-(نفت آبادان- داماش گيلان)X
ملوان- ذوب‌آهن
پيکان - سپاهان

هفته دوازدهم 4 آبان

سايپا- فولاد خوزستان
شاهين - استيل آذين
پرسپوليس- ذوب‌آهن
تراکتورسازي - استقلال
راه‌آهن - پاس
نفت- X(نفت آبادان- داماش گيلان)
سپاهان- مس
ملوان- شهرداري
صبا- پيکان

هفته سيزدهم 9 آبان

فولاد- شاهين
نفت تهران- سايپا
استيل‌آذين - پرسپوليس
استقلال- راه‌آهن
مس کرمان- صبا
پاس همدان- ملوان
پيکان- X(نفت آبادان- داماش گيلان)
شهرداري تبريز- ذوب‌آهن
سپاهان- تراکتورسازي

هفته چهاردهم 14 آبان

فولاد- ملوان
سايپا- مس
راه‌آهن- استيل آذين
پرسپوليس- نفت تهران
X (نفت آبادان- داماش گيلان)- استقلال
شاهين بوشهر- شهرداري
تراکتورسازي- پيکان
ذوب‌آهن- پاس
صباي قم- سپاهان

هفته پانزدهم 18 آبان

فولاد- ذوب‌آهن
پيکان- سايپا
استيل‌آذين- ملوان
مس کرمان- پرسپوليس
استقلال- شاهين بوشهر
راه‌آهن- نفت تهران
پيکان - سايپا
سپاهان-X(نفت آبادان- داماش گيلان)
شهرداري تبريز- پاس

هفته شانزدهم 7 آذر

پاس - فولاد
سايپا- تراکتورسازي
شهرداري تبريز - استيل‌آذين
پرسپوليس - سپاهان
ملوان- استقلال
راه‌آهن- پيکان
ذوب‌آهن- نفت
شاهين- مس
صباي قم-X(نفت آبادان- داماش گيلان)

هفته هفدهم 12 آذر

فولاد- شهرداري تبريز
سپاهان -سايپا
استيل‌آذين - ذوب‌آهن
پيکان - پرسپوليس
استقلال- پاس
مس- راه‌آهن
نفت تهران- شاهين
صباي قم- ملوان
تراکتورسازي- X(نفت آبادان- داماش گيلان)

نشد بشه!

معذرت به خاطر دوری چند روزه از دنیای نت

آرژانتین عزیزم شکست

دردناک بود و آن رویای شیرینم تلخ شد ...

خداحافظ اسطوره مارادونا...

خداحافظ مسی خاص من ... خداحافظ هیگوآین عزیزم ... خداحافظ آرژانتین خوب ...

اما

با اینکه اختاپوس آلمانی گفته اسپانیا میبره! و من با تمام عشق قلبیم به اسپانیای عزیز ...

ناراحتم که هلند قهرمانه!

                                                                       شاید گناه تو نبود

                                                      شاید که تقصیر منه

شاید که این عاقبت اینجوری عاشق شدنه

برزيل و آرژانتين بهم نرسيدند

قهرمان ۵ دوره رقابت هاي جام جهاني چه بي رحمانه حذف شد

دلم مي خواست برزيل و آرژانتين در فينال به هم مي رسيدند ...

اما نشد...

ولي كاش اسپانيا و آرژانتين به هم برسند

به اميد قهرماني آرژانتين عزيز در جهان

...

ناصر حجازی: اگر دست‌اندرکاران حکومت پاک باشند فوتبال هم پاک خواهد بود

دست‌وپنجه نرم کردن ناصر حجازی با سرطان ریه از خبرهای نگران‌کننده‌ی ماه‌های اخیر است. او در گفت‌وگویی با دویچه وله از وضعیت سلامتی خود، حسادت مسئولان کشور به چهره‌های محبوب ملی و فساد در مدیریت ورزش ایران می‌گوید.

دویچه‏وله: آقای حجازی اول از همه از حالتان برای‏ ما تعریف کنید. مردم ایران در ۶-۷ ماه اخیر به شدت نگران حال شما بودند و هستند. نگران حال این چهره‏ی محبوب و ملی ایران.

ناصر حجازی: البته حال‏ام نسبت به ماه گذشته خیلی بهتر است. دیگر درد ندارم. فقط یک ذره تنگی نفس دارم که انشاالله این‏هم به مرور رفع خواهد شد. من باید اینجا از تمام ایرانی‏ها، چه داخل کشور و چه خارج از کشور، تشکر کنم که واقعاً دعا کردند. دعاهای همین مردم خوب‏مان بود که من توانستم دوباره سلامتی‏ام را به‏دست بیاورم و دوباره به میادین ورزشی بیایم.

در همین ۶-۷ ماه اخیر که همه نگران شما بودند، اتفاقات دیگری هم پیش آمد. برخی معترض بودند و می‏گفتند، وقتی عزیزان ما، بزرگان ورزش ما متأسفانه دچار مریضی می‏شوند، یک‏باره مسئولین ورزش کشور سراغ‏شان می‏آیند و می‏خواهند به آنان پست و مقام بدهند. شما این مسئله را چگونه می‏بینید؟

البته خیلی‏ها آمدند متأسفانه… من که احتیاج به کمک آن‏ها نداشتم. این‏ها اصلا عددی نیستند که به من کمک کنند. این‏ها خیلی کوچک‏تر از این حرف‏ها بودند که بیایند به من کمک کنند. ولی افراد دیگری بودند که واقعاً با دل و جان آمدند و کمک کردند؛ مانند آقای هدایتی، بدون اینکه بتوانم نامی از او بیاورم. چون می‏گفت اصلا نیاز نیست اسم او را مطرح کنم. یا آقای زنوزی از فولادگستر تبریز، بدون این که کسی او را بشناسد، آمد و به من کمک کرد. ولی افرادی مانند رییس فدراسیون فوتبال، رییس تربیت بدنی، آمدند، فقط حرف زدند و رفتند. چون آن‏ها در اندازه‏ی کسانی نبودند که بیایند به ناصر حجازی کمک کنند. من از ابتدای انقلاب ۱۰۰ هزار تومان از فدراسیون طلبکارم که الان معادل ۳۰۰ میلیون تومان می‏شود. پول خودم را به من پس نمی‏دهند، چگونه می‏خواهند به من کمک‏ کنند .در هر صورت باید از بیمارستان‏ها و دکترها تشکر کنم که واقعاً سنگ تمام گذاشتند، یک ریال شارژ نکردند و در ضمن با دل و جان برای من کار کردند و مرا به سلامتی بازگرداندند.

در دوران تراپی‏ای که گذراندید و دارید می‏گذرانید، اعتقاد عجیبی به پزشکان ایرانی داشتید. در این باره برای‏مان تعریف کنید.

ناصر حجازی در سال ۲۰۰۶فکر می‏کنم دکترهای ایرانی در دنیا نظیر نداشته باشند. نه برای اینکه مرا معالجه کردند؛ همه اذعان دارند که دکترهای ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، حرف اول را می‏زنند. اینجا هم دکترها بسیار لطف داشتند، همیشه بالای سر من بودند. کاری کردند که من بیش از دو ماه ناراحتی نکشیدم. طی دو ماه سرپا شدم و پیش خانواده بازگشتم. به این دلیل می‏گویم که دکترهای ایرانی می‏توانند نبض پزشکی دنیا را در دست بگیرند.

شما بعد از ۶-۷ ماه بار دیگر به اروپا آمده‏اید و در اتریش و اسلواکی هستید. تیم استرادا -نیم‏فصل اول فصل گذشته‏تان- پس از بازگشت شما به ایران، دچار وضعیتی بحرانی‏ شد و با زور و زحمت توانست در لیگ برتر اسلواکی حفظ بقا کند. چطور شد که دوباره به اروپا آمدید؟

ما در استرادا تیم خوبی داشتیم. من زیاد کمک نکردم. خودشان بودند که توانستند آن نتایج را بگیرند. من هم جزوی از آنان بودم و کمک‏شان کردم. همه به من ایراد می‏گرفتند که چرا به اسلواکی آمده‏‏ام. می‏گویند مگر اسلواکی هم تیم دارد که تو به اسلواکی رفته‏ای؟! ولی الان مردم ایران باید بدانند که حجازی جایی دارد کار می‏کند که تیم‏اش جزو ۱۶ تیم برتر دنیا شده است. یعنی ایتالیا را حذف کرده و به یک هشتم نهایی جام جهانی صعود کرده است. مردم ایران و مسئولینی که حسادت می‏کنند بدانند، حجازی جایی دارد مربی‏گری می‏کند -انشالله امسال هم بتوانم ادامه بدهم- که فوتبال‏اش خیلی برتر از فوتبال ایران است .ولی چون متاسفانه در ایران حسادت‏ها زیاد است، دوست ندارند حجازی آنجا کار کند؛ من مجبور شدم به این‏جا بیایم. آقای دکتر محسنی هم لطف می‏کنند همیشه زنگ می‏زنند و می‏خواهند که من به اینجا بیایم و در کنار ایشان باشم. در هر صورت امیدوارم که امسال هم بتوانم در اینجا کاری انجام بدهم.

آقای حجازی، سؤال همین‏جاست؛ کدام عقل سلیمی می‏تواند این مسئله را درک کند که به یک چهره‏ی ملی و محبوب ایرانی، مانند ناصر حجازی، در ایران میدان ندهند و اذیت‏اش کنند؟ چه لذتی از این کار می‏برند؟ کجای دنیا، حتی در بدترین حکومت‏ها هم، به بزرگان مملکت این‏قدر ظلم می‏شود؟

همان‏طور که گفتم، در ایران حسادت زیاد است. کسانی که سرکار آمده‏اند، کسان بزرگی نبودند. از آدم‏هایی که واقعاً محبوب هستند و مردم دوست‏شان دارند یا ترس دارند و یا از آن‏ها ناراحت هستند. دوست ندارند این افراد سرکار بیایند.

من از خودشان پرسیدم که چرا در حالی که همه‏ی تیم‏های دولتی هستند، ولی تیم‏های خصوصی دنبال حجازی می‏آیند؟ قول داده‏ام که اگر تیم‏های ایران دولتی نباشند و تماماً خصوصی اداره شوند، از ۱۸ تیم موجود، دست‏کم ۱۰ تیم به دنبال ناصر حجازی، به عنوان مربی خواهند آمد. این تیم‏ها چون دولتی هستند، دوست ندارند ناصر حجازی در آن‏جا کار کند. یک نفر را دوست دارند که در خدمت‏شان باشد، یعنی زیر دست‏شان کار کند. ولی ناصر حجازی هیچ‏وقت اجازه نمی‏دهد عده‏ای که از خودش کوچک‏تر هستند، به او دستور بدهند.

اما هدف پشت‏ پرده‏ی تضعیف قطب‏های فوتبال ایران، مانند استقلال و پرسپولیس، و هدف از جلوگیری از خصوصی‏سازی فوتبال و ورزش ایران چه می‏تواند باشد؟

من هدف را این‏ می‏بینم که سفره‏ای را پهن کرده‏اند؛ خودی‏ها را دور این سفره گذاشته‏اند، نفرات و مهره‏های خود را می‏چینند و می‏گویند کاری نداشته باشید، شما از این سفره بردارید، سرتان را هم بالا نکنید، اگر سرتان را بالا کنید، می‏زنیم توی سرتان، فرد دیگری را به‏جای‏تان می‏گذاریم. این سفره پهن است و دارند از آن می‏خورند و به فوتبال و پیشرفت فوتبال هم اصلاً فکر نمی‏کنند.

مثلی هست که می‏گوید: «کسی پرسید، جهان سومی به چه کسانی می‏گویند؟ گفتند: جهان سومی آن‏هایی هستند که اگر بخواهند مملکت‏شان آباد شود و پیشرفت کند، باید خانه‏‏شان خراب شود. اگر هم بخواهند مملکت‏‏شان ویران باشد، باید خانه‏شان را آباد کنند». منظورم این است که در جهان سوم شما اگر بخواهید مملکت‏ را آباد کنید، باید خانه‏ات ویران باشد. در ضمن می‏گویند: «رسیدن حق کسانی است که نمی‏دوند و دویدن حق کسانی است که هرگز نمی‏رسند»! در ایران.

: عادل فردوسی‌پورشما چندی پیش نیز در برنامه‏ی عادل فردوسی‏پور (برنامه‏ی ۹۰) شرکت کردید و در آنجا صحبت از ناپاکی فوتبال ایران بود. به محض اینکه شما گفتید: «کجای جامعه‏ی ما پاک است که ما به فوتبال ناپاک گیر داده‏ایم»، فردوسی‏پور فوری موضوع را عوض کرد. در این مورد چه نظری دارید؟

البته آقای فردوسی‏پور جوان بسیار خوبی هستند. با من هم خیلی دوست‏اند. در هرصورت برنامه‏ی ایشان بود و از طرح این صحبت‏ها در تلویزیون ناراحت شد. اما باید این حرف‏ها گفته شود که مردم و حتی خود مسئولین هم متوجه بشوند که کجا پاک است که ما دنبال فوتبال پاک هستیم. جاهای دیگر پاک شود، فوتبال هم ناخودآگاه پاک خواهد شد. پس امیدوارم کسانی سر کار بیایند که خودشان پاک و درستکار باشند. مطمئن باشید وقتی اداره‌کنندگان پاک باشند، زیردستی‏ها هم مجبورند اطاعت کنند و پاک باشند.

آیا شما روزنه‏ی امیدی می‏بینید که ما روزی به این شرایط برسیم؟

من فقط می‏گویم: امیدوارم… فقط می‏توانم این را بگویم.

در این روزها، مسابقات جام جهانی فوتبال در حال برگزاری است. فوتبال‏های این جام را تاکنون چگونه‏ دیده‏اید؟

اوایل که بازی‏ها را دیدم، به دلم نچسبید. یعنی نسبت به جام‏ جهانی‏های گذشته، آنچنان قوی بازی نمی‏کردند. ولی این اواخر دو سه تا تیم نشان دادند که در مرحله‏ی بالاتر می‏توانند فوتبالی زیباتر، فوتبالی که مردم دوست‏ دارند، بازی کنند. امیدوارم که این‌طور بشود. من فکر می‏کنم برزیل و آرژانتین شانس‏هایی برای بردن جام دارند. در میان اروپایی‏ها هم فکر می‏کنم هلند بد نباشد.

حرف و حدیث در این باره که چرا تیم ملی فوتبال ایران نتوانست به جام جهانی راه پیدا کند، زیاد بود. این تیم قرار است اردویی تدارکاتی در اتریش نیز برگزار کند. اردویی که نزدیک پنج ماه با جام ملت‏های آسیا فاصله‏ی زمانی دارد. چندی پیش در گفت‏وگویی که با علی فتح‏الله‏زاده، عضو هیأت رییسه‏ی فدراسیون فوتبال ایران داشتم، از وی پرسیدم: تیمی که می‏خواهد خود را برای تورنمنت آماده کند، باید در چند هفته‏ی آخر این کار را بکند که هنگام شروع تورنمنت به اوج آمادگی برسد و نه پنج ماه قبل. پس هدف از برگزاری چنین اردویی چیست؟ او گفت: «این کار را می‏کنیم که کسی نتواند بهانه‏سازی کند که ما برای تیم ملی اردو نگرفتیم». شما کل ماجرا را چگونه توصیف می‏کنید؟

شما اصلاً اشتباه می‏کنید که با امثال آقای فتح‏الله‏زاده مصاحبه می‏کنید. آقای فتح‏الله‏زاده در کجای فوتبال ایران هستند که شما با ایشان در مورد فوتبال مصاحبه می‏کنید؟ ایشان اصلاّ نمی‏دانند فوتبال چیست. خُب از طرف دولت به عنوان مدیرعامل یک باشگاه به کار گمارده می‏شوند و سال‏ها نیز کار می‏کنند. ولی شما باید با کسانی که واقعاً کارشناس این کار هستند، مصاحبه کنید.

من بعضی وقت‏ها از روزنامه‏‏ها و یا تلویزیون‏مان ایراد می‏گیرم که کارشناس‏های معتبر، کارشناس‏هایی که خاک خورده‏اند را بیاورید. ولی می‏‏روند کسانی را دعوت می‏کنند که اصلاً از فوتبال سردر نمی‏آورند. به‏نظر من، این اشتباه از ما است و اشتباه از شما است که با فتح‏الله‏زاده مصاحبه می‏کنید.

به‏هرحال فکر می‏کنم این اردوها اصلاً اثری در کار تیم ملی نمی‏گذارد، فقط ممکن است یک تففریح باشد. به‏زودی بازی‏های لیگ شروع می‏شود و باشگاه‏ها به بازیکنان‏شان نیاز دارند که بدن‏سازی کنند. حال ما ۲۰ روز دیگر نفرات‏مان را به تیم ملی بدهیم که چی؟! تیم ملی به قول شما، پنج ماه دیگر بازی دارد. ما می‏توانیم یک ماه پیش از بازی‏ها، بازیکنان‏مان را در اختیار تیم ملی بگذاریم.

این اشتباه بزرگی است که کسانی که در کمیته‏ی بررسی‏ بازی‏ها و شکست‏های تیم ملی هستند، نمی‏توانند درست تصمیم بگیرند و برنامه‏ریزی کنند.

آقای حجازی به فصل جدید فوتبال ایران اشاره کردید؛ فصل جدید را با حضور ۱۸ تیمی که می‏توان گفت همه‏ی آن‏ها تحت پوشش ارگان‏های دولتی یا شبه دولتی یا نظامی هستند، چگونه پیش‏بینی می‏کنید؟ در فصل گذشته دیدیم که تیمی بومی مانند تراکتور‏سازی تبریز به میزان زیادی باعث ایجاد عرق ملی در میان آذربایجانی‏ها شد و مانند آهن‏ربا، طرفداران را به خود جذب کرد، اما سایر تیم‏ها زیاد مورد حمایت قرار نگرفتند. آیا با ادامه‏ی حضور سپاه پاسداران در لیگ برتر ایران، این روند ادامه خواهد داشت؟

: ناصر حجازی به همراه پسرش آتیلا در سال ۲۰۰۹البته اگر دقت کنید، در میان تیم‏های سال گذشته، همه‏ی تیم‏ها دولتی بودند به‏جز استیل‏آذین و استقلال اهواز. استقلال اهواز چون دولتی نبود، نتوانست دوام پیدا کند و پس از ۶-۷ سال از لیگ برتر حذف شد و در حال حاضر فقط استیل‏آذین باقی مانده است. ولی من فکر می‏کنم که عدالت در میان تیم‏های دولتی نیز برقرار نمی‏شود. تیمی مانند سپاهان با ۱۵میلیارد، بودجه تمام بازی‏کنان خوب ایرانی و خارجی را جمع می‏کند و تیم دیگری با چهار میلیارد، می‏خواهد در مقابل او بایستد. این تیم مشخصاً و مسلماً شکست خواهد خورد. این‌ها قهرمان می‏شوند. ولی چه فایده که در جام باشگاه‏های آسیا در همان مرحله‏ی اول شکست می‏خورد و حذف می‏شود. بنابراین اگر بخواهد عدالت برقرار شود، باید به تمام تیم‏های دولتی یکسان پول بدهند و آن‌وقت مشخص شود که مدیریت این باشگاه‏ها قوی است یا خیر. الان همه‏ی بازیکنان استقلال به سپاهان رفته‏اند. جان‏باریو، بیگ‏زاده، خسرو… ستاره‏ها را برده‏اند، ولی آقایانی که مربی آنجا هستند، عشق و عرق استقلالی بودن دارند و می‏گویند که عاشق استقلال هستند. نه؛ این‏ها عاشق پول‏اند. عاشق استقلال نیستند. من این را باید به مردم و طرفداران استقلال بگویم. آن‏ها اگر عاشق استقلال بودند، از استقلال بازیکن نمی‏گرفتند، می‏گذاشتند استقلال یک ذره قوی بماند. اما می‏خواستند استقلال ضعیف شود، تا خودشان بیایند و بگویند استقلال ضعیف است، ما می‏گیریم. ولی امیدوارم طوری باشد که قدرت همه‏ی باشگاه‏ها تقریبا یکسان باشند. چون دولتی است این را می‏گویم. اگر خصوصی باشد هیچ اشکالی ندارد؛ یک تیم ۱۵ میلیارد خرج می‏کند و تیم دیگر ۵ میلیارد. چون توان‏اش را دارد، می‏رود بنز می‏خرد، در مقابل پیکان راحت برنده می‏شود.

بودجه‏های تیم‏های دولتی از کجا می‏آیند؟

تیم سپاهان از فولاد، تیم ذوب‏آهن، از ذوب‏آهن و… مالیات‏های ورزشی‏ای گذاشته‏اند که این مالیات‏ها را به دولت نمی‏دهند، ولی باید آن را خرج ورزش کنند. ولی در میان پول‏های هنگفتی که خرج می‏شود، مقدار زیادی از آن حیف و میل می‏شود. یعنی به بازیکنان داده می‏شود، ولی خودشان هم پول‏ها را برمی‏دارند می‏گذارند توی جیب‏شان. اگر ثروت مدیرعامل‏های گذشته را با مدیران امروز مقایسه کنیم، متوجه تفاوت می‏شویم. مثلا ثروت ناصر حجازی به عنوان مدیرعامل باشگاه در ۲۰ سال پیش حدود دو میلیون تومان بوده است، اما ثروت مدیرعامل امروز ۲۰ میلیارد تومان است. این ثروت‏ها را از کجا آورده‏اند؟ از همین پول‏های دولتی است دیگر. کرانچار که به پرسپولیس رفت، اینجا ماهی ۵ هزار یورو، معادل ۶ میلیون تومان درآمد داشت. در آنجا ماهی ۵۰۰ میلیون برای او می‏نویسند. اما فکر می‏کنید ماهی ۵۰۰ میلیون را به کرانچار می‏دهند؟

پس چقدر می‏دهند؟

۲۰۰میلیون می‏دهند، ۳۰۰ میلیون آن هم تقسیم می‏شود بالاخره.

پس همان چیزی شده که اشاره کردید؛ سفره‏ی…

سفره‏ی پهنی است در دسترس آن‏ها. غریبه را هم به آن سفره راه نمی‏دهند.

حجازی: کسانی که در کمیته‏ی بررسی‏ بازی‏ها و شکست‏های تیم ملی هستند، نمی‏توانند درست تصمیم بگیرند و برنامه‏ریزی کنند. به نقش سیاست در ورزش ایران اشاره کردید؛ برای خیلی‏ها این سؤال بی‏پاسخ مانده است که چرا سیاستمدارانی که پیشینه‏ی ورزشی ندارند و فوتبال ایران را در دست گرفته‏اند، علاقه‏ای به پیشرفت فوتبال ندارند. دوست دارند هرچند وقت یک‏بار مربی عوض شود، مدیرعامل عوض شود. در حالی که اگر فوتبال ایران پیشرفت کند، شاید برای خود آنان هم بهتر باشد.

من هم متوجه نمی‏شوم. فکر می‏کنم ما در ایران حداقل ۳۰ تا ۴۰ میلیون جوان داریم که عاشق فوتبال هستند. سرگرمی‏شان هم همین فوتبال است. اگر فوتبال پیشرفت کند، می‏توانند جوان‏ها را از این طریق سرگرم کنند. ولی فکر می‏کنم چون اداره کردن اجتماع نزدیک به ۱۰۰ میلیونی خیلی مشکل است، این‏ها دوست دارند فوتبال ما پیشرفت نکند، نتواند موفق شود و فوتبالی داشته باشند که دو تا پنج‏هزار تماشاچی داشته باشد. این‏طوری برای‏شان راحت‏تر است.

نکته‏ی جالب دیگر هم واکنش تند و تیز علی پروین در این ‏روزها نسبت به حبیب کاشانی است. گفته می‏شود به علی پروین قول‏هایی داده شده بود که اجرا نشدند و الان علی پروین دارد با حبیب کاشانی تسویه حساب می‏کند. آیا این به تمام مجموعه‏ی فاسد ورزش ایران برمی‏گردد؟

من اصلاً توقع نداشتم که آقای پروین برود با آن‏ها کار کند. نه اینکه مصاحبه کند. وقتی به او پیشنهاد کار می‏دهند، باید شرط و شروط بگذارد و برود. با من شرط می‏گذارند، می‏گویند: فلان روز. می‏گویم: نه آقا… من می‏گویم که کی ملاقات می‏کنم. باید این‏گونه برخورد کرد. هروقت زنگ می‏زنند، آقای پروین بلند می‏شود می‏رود. در صورتی که ما باید وجهه و نام خودمان را حفظ کنیم. آخر در ورزش آقای پروین کجا و مثلا سعیدلو کجا؟!

آقای حجازی، می‏دانید که حرف شما وزنه‏ی بزرگی برای تمام ملت ایران است که شما را به عنوان یک چهره‏ی ملی دوست دارند. چه پیام و نویدی از دیدگاه خودتان می‏توانید در تابستان ۲۰۱۰ به مردم ایران بدهید؟

من فقط آرزومندم که مردم ایران همیشه در آرامش و صحت و سلامت باشند و واقعاً موفق باشند. امیدوارم دولت و حکومت‏مداران بدانند این مردم چقدر برای مملکت‏شان دلسوزند و چقدر آن را دوست دارند. من فقط می‏گویم؛ بیایید یک ذره با هم مهربان باشیم، با هم رفیق باشیم. بیایید هم‏دیگر را دوست داشته باشیم. نیاییم هم‏دیگر را خراب کنیم، هم‏دیگر را از بین ببریم. اگر دوستی و مهربانی را وارد جامعه‏مان بکنیم، جامعه‏ی موفقی خواهیم داشت.

آهاي فرهاد مجيدي

 

فرهاد عزیزم ماند

از ماندنش خوشحالـــــــــــــــــــــــــيم

 

 

پدر خوب من

خواستم بنویسم «پدر»، واژه آبي روزهاي دلتنگي

اما؛

دير شد...

              دير رسيدم....

راه را مي‌دانستم از كدام طرف است

اما حيف كه من دير رسيدم

افسوس

         افسوس

... همين حالا اگر چه دير است، اگر چه ديگر سرد است

اما من مي نويسم تا عقده اي بر دل تنگم نماند

مي نویسم دوستت دارم. به اندازه بي نهايت هاي هستي

پدر خوب من . . .

پ... پايدار هميشگي در روزهاي ابري

د ... دنيا با حضور تو برجاست

ر ...  رئوفي و مهربان مثل هميشه....

خ ... خوبي‌هايت شيرين و

و ... وقارت آرام

ب ... بي تو لحظه‌ها تنگ است، بي تو لحظه‌ها پوچ است ...

م ... مي داني؟؟!

ن ... نفسم به نفس‌هايت گير است!

تو را تا اَبدِ آبي!! !! دوست مي‌دارم

روز خوبت مبارك

با اندکی تأخیر

 

پدرم که نفس هدیه به توست

بی تو هیچم

روزت مبارک

حق هواداران استقلال اين نبود آقاي حيدري !!!!

حق هواداران استقلال اين نبود آقاي حيدري


مهمترين سوال اين است: چرا حالا خسرو.؟

خيلي‌ها دوست دارند نيامدن خسرو به استقلال را به رابطه قديمي‌اش با پرويز مظلومي ربط دهند اما آيا واقعيت اين است؟
پاسخ منفي است. پرويز مظلومي نه تنها با خسرو مشكلي نداشت بلكه به عنوان يك استاد قديمي كه نقش پررنگي در ظهور و معرفي حيدري به فوتبال ايران داشته است سخت كوشيد تا خسرو را به تهران بياورد اما مساله خسرو اين نبود كه كوشش‌هاي مظلومي در اين رابطه موثر واقع شود بلكه مساله خسرو شبيه به مورد ديگراني بود كه به استقلال پشت كردند و رفتند به خيال آنكه بزرگي استقلال از آنهاست اما نبود و نيست.

در عجبم كه چرا اين مهم اينقدر در تاريخ تكرار مي‌شود اما دوباره و چند باره تكرار مي‌شود و درس عبرت نيست كه نيست.
سپاهان باشگاه بزرگ و محترمي است اما خسرو خود نيك مي‌داند كه متعقل به آن باشگاه نبوده و نيست و آنچه از او يك بازيكن محبوب در فوتبال ايران ساخت استقلال و بزرگي‌اش بود كه آن بزرگي را به حيدري وام داد و حالا بايد از پنجشنبه به بعد آرام آرام اقساط وام را برگرداند و هرچه زمان جلوتر برود و خسرو محبوبيتش را هم بيشتر باز پس مي‌دهد و دست آخر هيچ!

مهمترين سوال اين است: چرا حالا خسرو؟
البته كه اختيار عمل خويش خسروان دانند اما كاش خسرو مي‌آمد و اول پاي ميز مذاكره با استقلال مي‌نشست پس از آن تصميم مي‌گرفت نه اينكه ده رو تلفنش را از دسترس خارج كند و پس از آن باز بدون مذاكره سر از نصف جهان درآورد.
كاش خسرو از رو در رو شدن با مسئولان استقلال نمي‌ترسيد، ترس او البته كه از مسئولان استقلال نبود بلكه ترس او از هواداراني بود كه از روز جمعه در كوچه و بازار و كوي و برزن وي را مي‌بينند و به چشمهايش خيره مي‌شوند و با همان چشم‌ها از او مي‌پرسند چرا حالا؟ به خاطر ضربه زدن به استقلال؟
مي‌پرسند چرا خسرو؟ چرا رفتن به سپاهانت را مخفي كردي؟ چرا تمايل خودت را در كوچه و پس كوچه‌‌هاي سكوت قايم كردي؟ چرا؟ آيا نيت تو اين بود كه طي همين ده روز همان يكي، دو راست پاي باقي مانده در آخرين روزهاي نقل و انتقالات هم قراردادهايشان را با ديگر تيم‌ها ببندند و بعد تو بروي؟
آيا نيت تو اين بود كه استقلال دستش در پوست گردو بماند؟
نه! پاسخ اين سوال‌ها از جانب هواداران خسرو اين نيست و يا حداقل اينكه اين پاسخ «شيرين» نيست!

قصه خسرو و شيرين را لابد بايد لابه‌‌لاي كتاب‌هاي قديمي پيدا كنيم چرا كه امروز حتي عشق هم خريداري مي‌شود و بر سر آن چك و چانه هم مي‌زنند! حالا اگر خسروي قديمي نباشي چوب حراج مي‌زنند و شيرينت را هم با خود مي‌برند! اگر لازم باشد از يك ميليارد هم عبور مي‌كنند.
عبور از يك ميليارد به جاي خود اما نكته و سوال اصلي براي هواداران اينجاست:
چرا حالا خسرو؟ چرا حالا كه استقلال اين همه به پاي فرزند خودش ايستاد و با هيچكس مذاكره نكرد؟
طي همين ده روز گذشته بسيار بودند بازيكناني كه التماس مي‌كردند به استقلال بزرگ بيايند و فرصت «خسرو» شدن داشته باشند و آن حضور برايشان بسيار «شيرين» بود ا ما استقلال به پاي فرزند خويش ايستاد و به آنها «نه» گفت. چرا كه مطمئن بود خسرو حيدري‌اش نمي‌تواند به آن همه لطف و محبت اين مردم پشت كند. حتي اگر به فرض از يك ميليارد هم عبور كنند و كوهي از پول به پايش بريزند! بدتر از همه البته اين نبود بلكه آن بود كه خسرو نگفت نمي‌آيم! كه كاش ده روز قبل گفته بود تا استقلال خسروي ديگري را پيدا مي‌كرد و طعم شيرينش را مي‌چشيد همانطور كه همين خسرو دو سال پيش توسط همين فتح‌اله‌زاده به استقلال آمد و به كام هواداران «شيرين» شد.
به هر حال زمستان مي‌گذرد و روسياهي به زغال مي‌ماند.

روابط عمومي باشگاه فرهنگي ورزشي استقلال

============================

باشگاه با زبون بی زبونی گفته که سپاهان یک میلیارد به خسرو داده اما باید دید چرا خسرو حتی حاضر به مذاکره هم با استقلال نشد؟


با تشكر: امير شايان كسي كه متنفره از كسايي كه دارن سر استقلال ميبرن!!!!!

فرهاد مجیدی سیاستمدار تر از قلعه نویی!

ما مجیدی رو می خواهیم اما کاش برود!

آره شک نکن دست های امیر قلعه نویی در کار است.

... امیر که با سیاست تر از سیاستمداران است.! (این جمله سال پیش روی یکی از وبلاگ های هواداران قلعه نویی قرار گرفته بود که من تازه فهمیدم امیر قلعه نویی کیست،؟! البته علامت ... نقطه که گذاشتم نشانه ی متن بلند بالاست اما به همین یک جمله من اکتفا می کنم. در ضمن این جمله مِن باب حمایت از امیر بود).!

.

.

.

ناصر حجازی اسطوره استقلال و بزرگ امیر قلعه نویی (کودنِ احمق) رابطه خوبی با هم ندارند! چرا؟

ناصر حجازی به امیر قلعه نویی سالهای نه چندان دور پشنهاد پدرانه میکنه و میگه: که مدرک مربیگریش رو از خارج از ایران بگیره!

امیر قلعه نویی سیاستمدار هم چمدونش رو می بنده میگه: یا آقا امام زمان!

قلعه نویی رفت با مدرک مربیگری برگشت و تنها کاری که کرد ناصر خان حجازی رو از خونش دور کرد. ما به این رفتار ناشایست قلعه نویی میگم پدرکشتگی!

بگذریم...

قلعه نویی یکبار استقلال رو قهرمان کرد و بعد راهی تیم ملی شد. نیمکت استقلال خالی بود، اما استقلال انقدر بزرگ و پیشکسوت داشت روی نیمکت بشونه و سکان هدایت رو بدستش بده که نگو و نپرس!

ناصر حجازی انتخاب شد!

یعنی ناصر حجازی توسط قلعه نویی انتخاب شد...

قلعه نویی می خواست به همه ثابت کنه که حجازی بزرگ دیگه ازش هدایت تیم بر نمیاد...

و تا حدودی هم به لطف حاج فتح الله زاده به نتیجه هم رسید... اما ما هنوز موندیم قلعه نویی هدف اصلیش از این کارا چیه؟

تقریباً هفته های پایانی لیگ بود که فیروز کریمی به جای ناصر خان آورده شدند!!!!!

دلقکی که حرمت هیچ احدی رو نگه نمیداره...

فرهاد مجیدی بعد از ده سال دوری به وطن برگشته ، اونم توسط حاجی فتح الله زاده...فرهاد اومد اما فصل خوبی با استقلال سپردی نکرد... ناصر حجازی اسطوره ی ایران زمین علاقه بسیار زیادی به حضور فرهاد در مستطیل سبز داشته و الان هم که ازش بپرسی بدون شک میگه: فرهاد تازه استعدادهاش داره شکوفا می شه! اما اوضاع استقلال انقدر بهم ریخته بود که فرهاد جایی رو تو مستطیل سبز نداشت. تازه اونم بعد از رفتن ناصر حجازی...

فصل تموم شد. اما فرهاد ماند.

فتح الله زاده همه ی ستاره ها رو جمع کرد و دادش دست واعظ آشتیانی.(این یکی هم همون کاری کرد با واعظ آشتیانی که قلعه نویی با حجازی کرد)

 تیم بسته شده فتح الله زاده تحویل قلعه نویی داده شد با مدیریت عامل آشتیانی!...

با هزار حرف و حدیث استقلال قهرمان شد. با هزار بیانیه رنگ و وارنگ از مایلی کهن گرفته تا فدراسیون و اِل و بِل، قلعه نویی حرف خودش رو به کرسی نشوند و استقلال رو قهرمان کرد... اونم چه قهرمانی ایی! به همت و کار مضاعف مجید جلالی!

گذشته ها گذشت... نه انگار واعظ آشتیانی به کسی باج نمی ده... یا علی بفرمایید سپاهان. قلعه نویی به سپاهان پیوست. خبری که هوادارای امیر خان قلعه نویی رو آتیشی کرد. اما او بیکار نشد و در سپاهان هم مثل کنه به جان استقلال افتاد.

برام جالبه چرا وقتی قلعه نویی استعفا می ده صمد میاد جاش!؟دیوار کوتاه تر از صمد برای قلعه نویی پیدا نمیشه.؟! یا بهتر بگیم می تونه با صمد بزنه به هدف. 

میان دعواهای امیررضا واعظی آشتیانی و امیر قلعه نویی این وسط فقط صمد مرفاوی تباه شد و بس و اگر از استقلال استعفا نمی داد که چه وایلایی به سرش میومد

بگذریم و از فرهاد مجیدی یه کم بگیم

فرهاد مجیدی طلوع کرده لیگ نهم شد ... دیگر جایش در نیمکت نیست... عجب بابا... شعار ورزشگاه شده فرهاد مجیدی دوست داریم ما دوست داریم ما...

فرهاد مجیدی با درخشش بی امان خودش تا حدودی به صمد مرفاوی کمک کرد. انقدر درخشید که نام امیر قلعه نویی از بازی ها حذف شد و به فرهاد با تعصب بدل شد...

فرهاد مجیدی بهترین بازیکن مرحله اول آسیا شد...

اما نه استقلال نتونست قهرمان بشه... درست مثل سپاهان قلعه نویی که نتونست تو آسیا قهرمان بشه. اما استقلال به لطف واعظی آشتیانی و فرهاد مجیدی و کمی تا قسمتی هم صمد مرفاوی یه پله رفت بالا. ولی وسع مالی امیر قلعه نویی به خرید داورای آسیا نکشید! اما او با لطف داورای ایرانی سپاهان رو قهرمان ایران کرد تا نامی برای خودش دست و پا کند... نامی فراتر از قلعه!!!

فصل کذایی نهم به پایان رسید... قلعه نویی به خونش نرسید!

خودش نخواست برگرده چون؛

هنوز اول راه قلعه نوییه! استقلال فابیو جانواریو و هاشم بیک زاده و خسرو حیدری رو برای فصل دهم تقدیم سپاهان کرد. از اونجایی که حاجی فتح الله زاده رابطه خیلی خیلی خوبی با قلعه نویی داره آدم یه جورایی به شک می افته!

آرش برهانی قصد رفتن داره! اما به لطف نظری جویباری رفیق فابریک امیر قلعه نویی می مونه؟!

فتح الله زاده در مصاحبه هاش می گه استقلال قهرمان جام یازدهمه! حاجی فتحی راستی چرا دهم نه، قلعه نویی که خوب امسال واسه استقلال یارگیری کرده! (البته بگیم واسه فصل بعد خودش بهتره) یا میگه ما در سالهای آینده 2 جام برای استقلال می آوریم؟آقا فتح الله کار استقلال جام گیری اینکه با کی مهمه؟

نیت قلعه نویی خراب کردن پرویز مظلومی است آیا؟

اگر نگیم نه شاید دروغ گفته باشیم! اما اگر بگیم آره کمی تا قسمتی سابقه ی قلعه نویی نشون میده که می تونه نیتش همین باشه... اونم بعد از خراب کردن ناصر حجازی، فیروز کریمی، صمد مرفاوی حالا پروژه نابودی پرویز مظلومی کلید خورده.

خسرو حیدری و فابیو جانواریو اگر فصل بعد قصد رفتن به خارج از ایران را نکنند با امیر قلعه نویی به استقلال بر میگردند!

حالا هی روابط عمومی باشگاه دلش رو به این خوش کنه که خسرو رو فتح الله زاده آورده به استقلال خسرو نباید می رفت! خسرو ایی که به استقلال بر خواهد گشت توسط خود فتح الله زاده و همکار گرامیش امیر خان قلعه نویی. ببخشید قلعه نویی برای فتح الله زاده امیر جان قلعه نویی هست!

* نکته جالب:

رسیدیم به تیترمون؛ مجیدی سیاست مدارتر از قلعه نویی!

فرهاد مجیدی با حساب این همه بالا و پایین نتیجه گرفته که فعلا هیچ خبری از حضورش در استقلال ندهد! و ما هم آرزو می کنیم که فرهاد نیاید. همه متوجه این موضوع شدند که امیر قلعه نویی با فرهاد مجیدی اصلا کنار نمی آیند و نه فرهاد مجیدی بلکه همه ی دوستدارش اصلا دلشون نمی خواد فرهاد دوباره نیمکت استقلال جایگاهش باشه!

فرهاد اگر برود مطمئناً برای خداحافظی از فوتبال به استقلال بر میگردد. البته اگر دست قلعه نویی از تیم کوتاه شده باشد!

امیدواریم خداحافظی فرهاد از دنیای بازیگری و ورود به دنیای مربیگری! با حضور ناصر حجازی اتفاق بیفتد.

خسرو دو سال پيش توسط همين فتح‌اله‌زاده به استقلال آمد و به كام هواداران «شيرين» شد.

فرهاد هم توسط همین فتح‌اله‌زاده به استقلال آمد و به کام هوداران «شیرین» شد.

«شیرین» خسرو «تلخ» شد

اما

«شیرین» فرهاد «شیرین» تر شد

به هر حال آقای قلعه نویی زمستان مي‌گذرد و فصل کشاورزی شما هم به پایان می رسد...

روابط عمومی عاشقان استقلال نه خودخواهان استقلال!

دلم برایش تنگ است

 

به او بگویید بی او هیچم

 

از خاطرات آبی من نرو!

 

به او بگویید با او شادم

 

به دنیا آبی من برگرد!

 

دلم برایش تنگ است!

میلاد بلک آبی شد! فرهاد نمیاد! و خسرو که همچنان فکر میکند! ایمان هم هست!

حضور میلاد بلک در جمع آبی های پایتخت تبریک...

با تلاشی که استیل آذینی ها برای به خدمت گرفتن میلاد استقلالی! داشتند سرانجام در تهران هم آبی پوش شد و به پر افتخارترین تیم ایران یعنی استقلال تهران پیوست.

استیلی ها که در به در، در فرودگاه با چک سفید به دنبال میلاد بودند نتوانستند نظر میلاد را عوض کنند!

بگذریم بخوانیم :

در گوشی از میلاد میداودی!؟

* قول نمی دهم اما؛ برای آقای گلی به استقلال آمدم و تلاشم را می کنم تا به این عنوان دست یابم!

* طی تماسی که میلاد و آرش با هم داشتند؛ امسال هت تریک می کنیم! 
 میلاد و آرش با هم قرار گذاشتند که هر دو دربی امسال را گل باران کنند و لنگی جماعت رو به عزا بنشانند!

ما هر دو با هم هت تریک می کنیم و بهترین خط حمله لیگ دهم را می سازیم... (البته این صحبت های بین خودشون بود)!

* میلاد میداودی این روزها به دنبال خانه ی در منطقه سعادت آباد می گردد تا خانواده اش را هم به تهران بیاورد. میلاد میداودی متاهل است و یه دختر ۶ ماهه به نام آمیتیس! (اگه اشتباه نکنم) دارد.

* ایمان مبعلی هم میاد! ایمان وروجک و میلاد بلک با هم رابطه ی خوبی دارند. ایمان به خاطر میلاد هم که شده به استقلال می آید...

و اما

* فرهاد مجیدی که اصلاً دوست ندارد در تیم ملی بازی کند باز هم یک جوری تیم ملی را پیچاند! تا کفر قطبی را درآورد! فرهاد مجیدی این بار مدارکش را واسطه قرار داد تا به تیم ملی نیاید! درست مثل دفعه قبل که مصدومیتش بهانه خوبی بود...

* فرهاد مجیدی طی تماسی که با فتح الله زاده داشت گفت: شرایط برای حضور دوباره ام در استقلال مهیا نیست و نمی آیم

* خسرو حیدری همچنان به پیشنهاد استیل آذین فکر می کند و استقلالی ها را سرکار گذاشته است!