پدر خوب من
خواستم بنویسم «پدر»، واژه آبي روزهاي دلتنگي
اما؛
دير شد...
دير رسيدم....
راه را ميدانستم از كدام طرف است
اما حيف كه من دير رسيدم
افسوس
افسوس
... همين حالا اگر چه دير است، اگر چه ديگر سرد است
اما من مي نويسم تا عقده اي بر دل تنگم نماند
مي نویسم دوستت دارم. به اندازه بي نهايت هاي هستي
پدر خوب من . . .
پ... پايدار هميشگي در روزهاي ابري
د ... دنيا با حضور تو برجاست
ر ... رئوفي و مهربان مثل هميشه....
خ ... خوبيهايت شيرين و
و ... وقارت آرام
ب ... بي تو لحظهها تنگ است، بي تو لحظهها پوچ است ...
م ... مي داني؟؟!
ن ... نفسم به نفسهايت گير است!
تو را تا اَبدِ آبي!! !! دوست ميدارم
روز خوبت مبارك
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۰۷ ساعت 19:47 توسط م.م
|